الفيض الكاشاني

371

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

حكمت بدهى چه ندهى يكسان است و شهوتش را رها نمىكند ، و همين خطر براى عالم كافى است . پس كدام عالم است كه از شهوت خود پيروى نكند و كدام عالم است كه به كار خيرى كه خود عمل نمىكند دستور ندهد ، پس هر گاه به قلب عالم خطور كند كه ارزش او در برابر جاهل زياد است بايد به خطر بزرگى كه در انتظار اوست بينديشد ، زيرا خطر عالم بزرگتر از خطر ديگران است ، چنان كه ارزش او بيش از ارزش ديگران است . پس اين در برابر آن است و او همانند سلطانى است كه به خاطر داشتن دشمنان بسيار در كشور خود روحش در مخاطره است ؛ زيرا اگر دستگير و مغلوب شود آرزو مىكند كه كاش فقير مىبود ، چه بسا عالمى كه در آخرت آرزو مىكند كه كاش همانند جاهلان از عذاب در امان مىبود و پناه بر خدا اين خطر مانع از تكبّر مىشود ، زيرا اگر اين عالم دوزخى باشد خوك برتر از او نيست . پس چگونه تكبّر كند كسى كه چنين وضعى دارد ؟ لذا شايسته نيست عالم خود را بزرگتر از صحابهء پيامبر ( ص ) بداند در حالى كه برخى از صحابه مىگفتند : اى كاش مادر مرا نمىزاد و صحابى ديگر كاهى از زمين برمىداشت و مىگفت : اى كاش من اين كاه مىبودم و ديگرى مىگفت : اى كاش پرنده‌اى مىبودم . تمام اين سخنان به خاطر ترس از فرجام بود ، آنها حال خود را بدتر از پرنده و خاك مىدانستند ؛ و هر گاه انسان در خطرى كه در انتظار اوست بسيار بينديشد به كلى تكبّرش از بين مىرود و گويى خود را بدترين مردم مىداند و مثل او مثل بنده‌اى است كه مولايش او را به كارهايى دستور داده و او آن را شروع كرده و بعضى را انجام نداده است و بعضى را ناقص انجام داده و در بعضى ترديد دارد كه آيا بگونه‌اى انجام داده كه مولايش را خشنود سازد يا خير . پس كسى به او خبر دهد كه مولايش پيكى را نزد او مىفرستد كه او را برهنه كرده و بر در خانه‌اش مدتها در برابر خورشيد و گرما بيفكند تا هر گاه كار بر او تنگ شود و سخت به زحمت افتد فرمان دهد كه او را حسابرسى كرده و از تمام كارهاى وى چه كم و چه زياد جستجو كند . سپس فرمان دهد او را به زندانى تنگ و كيفرى دائمى بيندازد كه يك ساعت از عذاب آسوده نباشد و